تبلیغات
بسم الله الرحمان الرحیم اللهم عجل لولیک الفرج والعافیت والنصر

بسم الله الرحمان الرحیم اللهم عجل لولیک الفرج والعافیت والنصر

خنجر آب دیده را زنگ عوض نمیکند پیرو خط رهبری رنگ عوض نمیکند

دوشنبه 26 بهمن 1388

اعتراف سبزها به شکست اگرچه از همان ساعات اولیه روز آغاز شد، اما با گذشت زمان و بی نتیجه ماندن روحیه و امید دادن ها، ماجرای لشگر شکست خورده ای که می خواست با ایده اسب تروآ میدان آزادی را تسخیر(!) کند، وارد فاز جدیدتری شد.

به گزارش رجانیوز حضور بی سابقه ملت از همان ساعات اولیه یکپارچگی مردم در مقابل فتنه گران را به تصویر کشید. این همه، یأس و ناامیدی گسترده اقلیت سبزپوش را به دنبال داشت. کسانی که نمی توانستند به خواست و رأی اکثریت احترام بگذارند، کوشیدند تا با روحیه دادن به یکدیگر به خود تلقین کنند که پیروز خواهند شد!

ساعاتی بعد اما کشتی روحیه و امید دادن هم به گل نشست و باب متهم کردن و دنبال مقصر گشتن باز شد. عمده ترین انتقادات متوجه طرح اسب تروآ بود. مطابق این طرح سبزها قرار بود به صورت کاملا عادی و بدون نمادهای سبز از همان ساعات اولیه میدان آزادی را به تسخیر(!) خود درآورند تا بدون ممانعت نیروی انتظامی بتوانند جایگاه را در اختیار بگیرند.

قرار بود با آغاز سخنرانی رییس جمهور، با هماهنگی هایی که انجام شده بود، سبزها به یکباره نمادهای سبز خود را بیرون بیاورند و با شعارهای یکپارچه در سخنرانی احمدی نژاد اختلال ایجاد کنند؛ به گونه ای که صدای شعارهایشان از تلویزیون هم پخش شود!

این ایده کودکانه محصول تلاش های شبانه روزی و برنامه ریزی های متفکرانه سیاستمداران برون مرزی بود؛ همان کسانی که میرحسین هیچ گاه حساب جنبش سبز را از آنان جدا نکرد.

با بالاگرفتن یأس و ناامیدی، برخی سازگارا و چهره های خارج نشین را به باد انتقاد و ناسزا گرفتند و برخی نیز میرحسین را عامل این بدبختی ها دانستند.

به نظر می رسد طی روزهای آتی دعوای سبزها وارد فازهای جدی تری شود و طرح این سوال که مسئول وضعیت کنونی اصلاح طلبان چه کسی است، موضوعیت بیشتری پیدا کند.

در این میان البته باز هم رؤیاپردازی ها ادامه پیدا کرد. یکی از کاربران بالاترین در مطلبی با عنوان "طرح مسخره اسب تروا" نوشت:«چقدر نوشتیم و چقدر فریاد زدیم که این طرح مسخره، محکوم به شکست است. چقدر بحث کردیم که با چهره و لباس حزب اللهی رفتن به قصد فتح میدان آزادی ، آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت. کو گوش شنوا. دخترک میگریست وقتی سوارشان کردم. میگفت همه از ما بودند اما نتوانستیم تکانی بخوریم. از ساعت 6 صبح آمده بودند. همراهش که پسری بود با ظاهر حزب اللهی، عرقش را با چفیه دور گردن پاک کرد و گفت از کجا میدانی همه از ما بودند. دخترک در بین گریه بیصدایش گفت: آخه شعارهای اونا رو تکرار نمیکردند. و پسر فحش میداد به ...»

یکی دیگر از کاربران با تاکید بر اینکه ما شکست نخورده ایم! نوشت:«مقصر تضعیف روحیه کسانی هستند که توقعات را بالا بردند.» این اگر چه انتقادی روشن بود نسبت به رؤیاپردازی های اصحاب فتنه اما در عین حال اعتراف روشنی نیز بود به در اقلیت قرار داشتن سبزها؛ اقلیتی که رای اکثریت را نمی پذیرند و جمهوریت نظام را با خودخواهی های خود مورد هجمه قرار داده اند.

البته برخی هم بودند که تقصیر را بر گردن عدم اطلاع رسانی و زمین و زمان و کائنات و ... انداختند! شاید اوج رؤیاپردازی ها نوشته ای بود که با عنوان "تلویزیون ایران یه صحنه کوتاه از خیابون آزادی نشون می ده، اونم با فیلتر رنگی!" منتشر شد. در این مطلب آمده بود:«تلویزیون صحنه خیابون انقلاب رو با یه فیلتر رنگی سبز نشون می ده که پارچه های سبز مردم به چشم نیاد!»

در مطلب دیگری هم با عنوان"شما را به خون شهدای سبزمان قسم می دهم انقدر ناامید نباشید..." آمده بود:«دوستان به خدا قسم ایران قیامت بوده(!) گول رسانه های رژیم رو نخورید. اینها جنگ روانیه. من از ایران خبر موثق دارم که ایران غوغا بوده(!) سبزها غوغا کردند(!) صدای این ملت سبز مظلوم رو به دنیا برسونید. انقدر ناامید نباشید.»

با مروری گذرا در سایت بالاترین عناوین دیگری هم البته به چشم می خورد. عناوینی نظیر:«چرا پا پس کشیدین؟ چرا شروع کردین به غر زدن؟ هنوز که نباختیم... هر چی می کشیم از دست این رهبرای خارج نشین می کشیم...حکومت کودتا 8 ماهه که شکست خورده ولی ادعای پیروزی می کنه و بعضی از ما با وجود مقاومت 8 ماهه داریم شکست را زمزمه می کنیم...روحیه خودتونو نبازید، اینا نمی تونند این حضور(!) رو از ما بدزدن... ناامیدی ممنوع...دوستانی که مسافرت رو بر مقاومت ترجیح دادند حالشون چه طوره؟ سواحل زیبای شمال خوش می گذره؟»


  • نظرات() 
  • دوشنبه 26 بهمن 1388

    روزنامه واشنگتن پست آمریكا به عنوان یكی از حامیان فتنه سبز نیز به شكست امروز این گروه در بر هم زدن راهپیمایی گسترده امروز حامیان دولت ایران اعتراف كرد.

    بنا بر این گزارش، توماس اردبرینگ خبرنگار واشنگتن پست گزارش داد، حضور كم تعداد حامیان فتنه سبز در راهپیمایی سی و یكمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران نشانه دیگری از شكست این گروه در دستیابی به اهدافشان است.

    وی افزود: با وجودی كه مخالفان دولت حدود هشت ماه است كه به مخالفت با دولت ایران ادامه می دهند به هیچ موفقیتی دست نیافته اند و روز به روز تضعیف می شوند.

    وی افزود: روسای این فتنه یعنی میرحسین موسوی و مهدی كروبی كه در انتخابات ماه ژوئن مقابل احمدی نژاد شكست خورده بودند از حامیان فتنه سبز خواسته بودند امروز در میان جمعیت حامیان دولت به خیابانها بیایند.

    اردبرینگ با مایوسی تاكید كرد: امروز در واقع روز امتحان بزرگی برای آنها بود كه انها باز هم با شكست مواجه شدند.

    • نظرات() 
    • پنجشنبه 22 بهمن 1388

      آیا حضور ده‌ها میلیونی مردم كافی نیست تا فریب‌خوردگان به خود آیند

      خبرگزاری فارس: رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور پیامی ضمن قدردانی از ملت ایران به مناسبت حضور شگفتی آفرین در راهپیمایی 22 بهمن، تأكید كردند: آیا حضور دهها میلیون انسان بصیر و پرانگیزه در جشن سی و یك سالگی انقلاب كافی نیست كه معاندان و فریب‌خوردگان داخلی را كه گاه ریاكارانه دم از "مردم " می ز‌نند، به خود آورد.


      به گزارش خبرگزاری فارس، رهبر انقلاب در پیامی از حضور شگفتی‌آفرین ملت در راهپیمایی 22 بهمن قدردانی كردند. متن پیام به این شرح است:
      بسم‌الله الرحمن الرحیم
      ملت عظیم‌الشان و شگفتی‌آفرین ایران
      خسته مباد گامهای استوارتان؛ سربلند باد پرچم همت و آزادگیتان. درود خدا بر عزم راسخ و بصیرت بی‌همتایتان، كه همیشه درلحظه‌ی نیاز، صحنه‌ی رویارویی با بددلان و بدخواهان را عرصه‌ی پیروزی حق میسازد و نمایشگاهی از عزت و عظمت می‌آراید.
      و سپاس از ژرفای دل و جان، آفریننده‌ هستی را كه دست قدرت خود را در عزم و ایمان و بصیرت شما نمایان ساخت و در سی و یكمین سالروز تولد جمهوری اسلامی، نیرومندی و سرزندگی این نظام را كه بر ایمان و اعتماد به نفس ملتی كهن تكیه زده است، بیش از همیشه به رخ دشمنان كشید.
      آیا سی و یك سال آزمون و خطای چند دولت متكبّر و زورگو كافی نیست كه آنان را از خواب غفلت بیدار كند و بیهودگی تلاش برای سیطره بر ایران اسلامی را به آنان تفهیم نماید؟
      آیا حضور دهها میلیون انسان بصیر و پرانگیزه در جشن سی و یكسالگی انقلاب كافی نیست كه معاندان و فریب‌خوردگان داخلی را كه گاه ریاكارانه دم از "مردم " می‌نند، به خود آورد و راه و خواست مردم را كه همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلی‌الله علیه و آله و راه امام بزرگوار است،‌ به آنان نشان دهد؟
      دوستان و دشمنان ملت ایران بدانند كه این ملت راه خود را شناخته و تصمیم خود را گرفته است و برای رسیدن به قله پیشرفت و سعادت با تكیه بر خدا و اعتماد به قدرتی كه خداوند به او بخشیده است هر مانعی را از سر راه بر خواهد داشت.
      كمك و توفیق الهی یار این ملت و دعای حضرت بقیة‌الله ارواحنا فداه پشتیبان آنان باد.
      سید علی خامنه‌ای

    • نظرات() 
    • پنجشنبه 22 بهمن 1388

      بعد از آنکه حاجیه خانم گفت: «اگر به موسوی سیمرغ ندادند بریزید به خیابون»، هیات داوران، برنده‌های سیمرغ بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر را که قبلا اعلام کرده بود، بدین شرح اصلاح کرد:
      هاشمی‌ رفسنجانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه برای فیلم «نصف مال من، نصف مال تو»
      میرحسین موسوی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم «هیچ»
      مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی؛‌ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «خون‌بازی»
      محمد خاتمی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم «حاجی واشنگتن»
      مهدی کروبی؛ برنده تمشک طلایی بدترین بازیگر نقش مکمل پنجم برای فیلم «دیوانه‌ای از قفس پرید»
      فائزه هاشمی؛ برنده سیمرغ طلایی نقش مکمل زن برای فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا»
      محسن مخملباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل نامرد برای فیلم «سگ‌های ولگرد»
      مهدی هاشمی‌رفسنجانی؛ برنده لوح سپاس داوران، برای فیلم «اگه می‌تونی منو بگیر»
      علی مطهری؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «توجیه»
      محمدباقر قالیباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش نگاه نو، برای فیلم «بگذار زندگی کنم»
      ناطق نوری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری برای فیلم «پاداش سکوت»
      احمد توکلی؛ برنده بهترین کارگردانی اثر مستند نیمه‌بلند برای فیلم «یک الف ناقابل»
      حسین شریعتمداری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین برای فیلم «مردی که زیاد می‌دانست»
      محسن رضایی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل سوم برای فیلم «شب به‌خیر فرمانده»
      علی لاریجانی؛ برنده دیپلم افتخار بهترین موسیقی متن برای فیلم «پرسه در مه»
      حسن روحانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل برای فیلم «تشریفات»
      عطاء‌الله مهاجرانی؛ برنده لوح بهترین چهره‌پردازی برای فیلم «همیشه پای یک زن در میان است»
      جمیله کدیور؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «زن زیادی»
      حسین مرعشی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین جلوه‌های ویژه برای فیلم «جیب‌برها به بهشت نمی‌روند»

      وطن امروز ۱۸/۱۱/۸۸ حسین قدیانی

    • نظرات() 
    • مستند نفاق

      سه شنبه 13 بهمن 1388

      یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن جَآءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإٍ فَتَبَیَّنُواْ أَن تُصِیبُواْ قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَى‏ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ حجرات 6
      اى كسانیكه ایمان آورده‏ اید! اگر فاسقى براى شما خبرى مهم آورد تحقیق كنید، مبادا (از روى زودباورى و شتاب‏زدگى تصمیم بگیرید و) ناآگاهانه به قومى آسیب رسانید سپس از كرده خود پشیمان شوید.
       
      فسق در لغت به معناى خارج شدن است و در اصطلاح قرآنى، به خارج شدن از راه مستقیم گفته می ‏شود. این كلمه در برابر عدالت به كار میرود و فاسق به كسى گویند كه مرتكب گناه كبیره‏ اى شود و توبه نكند.
       
      افراد چند چهره و منافق فاسقند؛ انّ المنافقین همُ الفاسقون توبه، 67
       
      چه گناه کبیره ای مرتکب شده اند؟ الفتنه اشد من القتل بقره، 191
       
       
       
      امام خمینی (ره):
      منافق دعوت به اتحاد می‌كند اما خودش دنبال آن نیست اما آنهایی كه الان ما مبتلا به آنها هستیم كه مردانه نمی آیند به میدان بگویند كه آقا ما اسلام را نمی‌خواهیم. مردانه نمی آیند به میدان و بگویند كه اسلام برای سابق بوده، حالادیگر به درد نمی خورد!  با اینها باید ما چه بكنیم ؟ ... حل مسئله منافقین از اعظم مشكلاتی است كه برای ملت ما و برای اسلام از اول بوده است. (صحیفه امام ج12 ص235) 
       
      ________________________________________________
       
       
      امام صادق (ع):
      هنگامی که فاسق تظاهر به فسق کند نه احترامی دارد و نه غیبتی.
       
      امام رضا (ع):
      کسی که چادر حیا را از سر بر‌گیرد غیبت ندارد.
       
      امام علی (ع):
      شخص فاسق و تبه‏كار غیبت ندارد.
       
      ________________________________________________
       
       
      سوره نساء آیه 148:
      خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود، بدى هاى دیگران را اظهار كند،مگر آن كس كه مورد ستم واقع شده باشد.خداوند شنوا و دانا است.
       
      ________________________________________________
       
      نفاق مستند را با نگاهی به گذشته مرور کنیم؛
       
      ________________________________________________
       
      ادعای میرحسین موسویکه قبل از انتخابات گوش فلک را کر کرد و فیلم انتخاباتی که در تلویزیون پخش شد: " آمده ام تا بگویم؛ گریز از قانون به استبداد می انجامد."
      " ادب مرد به ز دولت اوست. "
       
      میرحسین موسوی در دانشگاه فردوسی مشهد 1388: " ولایت فقیه، ما را در مقابل کودتا و خودمختاری‌ها حفظ کرده است. من با قبول این مساله وارد عرصه انتخابات شده‌ام. "
       
      میر حسین: ولایت فقیه همواره كشور را از كودتاها نجات داده است
      http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8802030195
      http://kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=12208
       
      میرحسین در كنفرانس خبری: ارائه سهام عدالت را در صورت پیروزی ادامه خواهم داد
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802030581
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=27849
       
      میرحسین موسوی در دیدار با جمعی از نخبگان استان خوزستان 1388: " اگر کسی به قانون اساسی اعتقاد نداشته باشد و نامزد شود، با مردم خدعه کرده است. بنده هم به ولایت فقیه معتقدم و اگر انتخاب شوم برای حل مشکلات مردم حتما ارتباطی قوی با مقام معظم رهبری ایجاد خواهم کرد. "
       
       
      مصاحبه میرحسین موسوی با فایننشیال تایمز 1388: " دولت موظف به اجرای سیاست های ابلاغ شده از سوی رهبری است. "
       
       نظرسنجى ستاد موسوی: 70 درصد احمدى نژاد !
      http://kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=12893
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=28329
       
      روزنامه چپی دنیای اقتصاد:  سخنگوی فراکسیون اقلیت: رای موسوی در تهران بیش از احمدی‌نژاد
       
      http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=153898
       
      سید محمد خاتمی: طبق نظرسنجی ها موسوی هنوز نتوانسته اقبال عمومی را بدست آورد باید بیشتر تلاش کنیم
       
      http://kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=12782
       
      میرحسین به اشپیگل: احتمالا پیروز نخواهم شد
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=28333
       
      سازمان مجاهدین: گفتمان میرحسین موسوى رأى ساز نیست
      http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=9691
       
      قلم، سایت حامی میرحسین موسوی: میرحسین که حرف زدن بلد نیست، مردم هم که آلزایمر دارند !
       
      موسوی خاتمی نیست؛ چون وقتی وارد سالن دیدار با اهل فرهنگ و هنر می شود، سالن به هوا نمی رود و دست زدن تا حد درد آمدن کف دست ها کش نمی یابد ...
       
      http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=12550
       
       
      ***
       
      *موسوی بعد انتخابات: *
       
      رفتار کودکانه دروغ‌گوی بزرگ: حالا که من شکست خوردم، تقلب شده !
       
      خبرگزرایهای مهر (طرفدار قالیباف) و فارس: میر حسین موسوی،
      در ساعات پایانی رای گیری (ساعت 23 جمعه): *برنده قطعی انتخابات بنده هستم !* به پشتیبانی مردم تخلفات را پیگیری می كنم و از این راه به عقب باز نمی‌گردم. *منتظر شمارش آراء هستیم* تا جواب قانع كننده ای داده شود و جشن پیروزی را برگزار كنیم. در نشست خبری موسوی خبرنگاران اجازه سوال نداشتند.
      http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=895691
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803221700
       
      عصر ایران و خبرگزاری مهر: رهبرمعظم انقلاب خطاب به موسوی: مسائل باید با حفظ آرامش و متانت از طریق قانونی دنبال شود
      http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=897228
      http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=75314
       
      قلم نیوز (سایت بهشتی مشاور موسوی): پیام میرحسین به ملت ایران؛ هشدار می دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهیم شد. به افشای رازهای این روند پر مخاطره خواهم پرداخت. به مسئولان توصیه می کنم پیش از آن که دیر شوذ این روند را فورا متوقف کنند. اجازه نخواهیم داد که حرکت ما شکل کور به خود بگیرد.
      http://www.ghalamnews.ir/news-21109.aspx
       
      عصر ایران: هاشمی هم وارد گود کمیته صیانت از آراء شد قرار بر این شده است که مهدی هاشمی از سوی پدر، علیرضا بهشتی و محتشمی از طرف میرحسین و کرباسچی و الویری از جانب کروبی نمایندگان ویژه این افراد باشند.
       
      http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=71840
       
      دویچه وله آلمان: محتشمی‌پور، رئیس کمیته‌ی صیانت از آرای میرحسین موسوی: از شورای نگهبان خواست، انتخابات روز جمعه را باطل اعلام کند
      http://www.dw-world.de/dw/article/0,,4324281,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf
       
      محتشمی و لاری خواستار تطبیق 40میلیون رای ماخوذه با شناسنامه‌ها شد !  
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31648
       
      موسوی دعوت صدا و سیما برای مناظره را رد كرد؛ موسوی ضمن رد در خواست مصاحبه یا برگزاری مناظره با مسئولان انتخابات در سیما جهت روشن شدن مسایل انتخابات و ادعاهای مطرح شده، از صدا و سیما خواسته وقتی اختصاصی بدون حضور خبرنگاران و كارشناسان بصورت زنده در اختیارش قرار دهند ! ...
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31665
       
      رهبر معظم انقلاب با تمدید مهلت بررسی نتایج انتخابات ریاست جمهوری موافقت كردند
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8804021342
       
      علی‌رغم دعوت قبلی برای رسیدگی دقیق به شكایات؛موسوی و كروبی در شورای نگهبان حضور نیافتند
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803300772
       
      آقای موسوی حداقل یک سند تخلف ارائه کنید
      http://www.jahannews.com/vdchx6nm.23nk6dftt2.html
       
      *آیت‌الله جوادی آملی (از متمایلین به هاشمی) * با اشاره به اقدامات رهبر انقلاب و شورای نگهبان تأكید كردند: شفاف‌تر از این نمی‌شود مگر علم غیب دارید كه می‌گویید تقلب شده؟! مجاری قانونی و شورای نگهبان راه درست است اگر تخلفی شده، مدرکی ارائه شود.
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803310016
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31622
       
      اظهارات 8 سال پیش تاج‌زاده؛رئیس ستاد انتخابات دولت قبل:مخدوش دانستن انتخابات خیانت به مردم است.هیچ امکانی برای ارتکاب جرایم انتخاباتی نیست.
      http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=31264
       
      موسوی 8 تیر 65 درباره سلامت انتخابات چه می‌گفت؟ مگر می‌شود در انتخاباتی که شورای‌نگهبان ومردم ناظرند، دولت اثر بگذارد؟
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31123
       
      امام خمینی (ره): اگر رای داد و شورای نگهبان هم آن رای را پذیرفت، هیچ كس حق ندارد یك كلمه راجع
      به این بگوید. اگربخواهد فساد كند، به مردم بگوید كه این شورای نگهبان كذا و این مجلس كذا
      است، این فساد است و مفسد است یك همچو آدمی ، تحت تعقیب مفسد فی الارض باید قرار بگیرد.
       (آنموقع هم جنتی رییس شورای نگهبان بود و همین شورای نگهبان هم خاتمی را تایید کرد ...)
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803311118
       
      زودویچه سایتونگ آلمانی: شکی در پیروزی احمدی نژاد وجود ندارد
       یک اکثریت و برتری حدود 11 میلیون رای احمدی نژاد نسبت به رقیبش نمی تواند با تقلب از کلاه جادو بیرون آمده باشد. برخلاف دوره قبل یک تصمیم گیری با آگاهی کامل نسبت به نتیجه چهار سال ریاست جمهوری وی رخ داد.
      http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=75290
       
      تایمز لندن: احمدی‌نژاد غرور ملی ایرانیان را ترمیم کرد/ شانس پیروزی اصلاح‌طلبان کمتر از ند ماه قبل شده است
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=29709
       
      تایمز: احمدی نژاد بیشترین شانس را دارد 
      http://www.jahannews.com/vdcb8zbs.rhb8wpiuur.html
       
      *روزنامه صهیونیستی جروزالم‌پست: * احمدی‌نژاد پیروز انتخابات ریاست جمهوری است
      http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8802280330
       
      خبرگزاری آلمان: احمدی‌نژاد كاملا از رقبای خود پیش است
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8802180973
       
      لوموند: شانس انتخاب مجدد احمدی نژاد زیاد است
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=28787
       
      *مشاور ویژه وزیر خارجه آمریکا: * احمدى نژاد پیروز مى شود اما هرچه رأیش کمتر، بهتر !
      http://www.kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=13985
       
      مركز نظرسنجی‌TFT آمریكایی-اروپایی: بخش عمده‌ای از ایرانیان به محمود احمدی‌نژاد رای می‌دهند
       
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803190977
       
      نتایج نظرسنجی 2روز قبل انتخابات یك مركز نزدیك به موسوی

      http://www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=31685
       
      *حجاریان: * نتیجه عدم حضور موسوی در مناظره شكست 3 بر صفر و حضور شكست 6 بر صفر
       
      http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8803120721
       
      میرحسین موسوی قبل از انتخابات: فقط چهارسال خواهم ماند !
       
      http://www.jahannews.com/vdcdf50k.yt0sj6a22y.html
       
      آقای موسوی! تورم 49،5 درصدی، آشوب‌های 18 تیر، اهانت به امام، نگرانتان نكرد؟در دوره آقای موسوی که رابطه از اساس قطع شد با عربستان، من تعجب می کنم حالا ایشان نگران رابطه با عربستان هستند ...
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=30473
       
      موسوی: وارد دوران هاشمی و خاتمی نخواهم شد !
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=30472
       
      موسوی نیز طی بیانیه ای بر مردم و نظام اسلامی منت گذاشته! و ضمن تاكید دوباره بر دروغ بزرگ «تقلب در انتخابات»! و كوبیدن بی حاصل بعدی بر طبل غیرقانونی و دیكتاتور مآبانه «ابطال انتخابات»! با این درخواست موافقت كند!!
      http://www.jahannews.com/vdcc14qp.2bqpi8laa2.html
       
      موسوی در 89 درصد صندوق های رای نماینده داشته است 40 هزار و 676 نماینده از سوی آقای موسوی ...
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=31252
       
      موسوی در بیش از 95 درصد صندوق‌های رأی استان تهران نماینده داشته است
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803260495
       
      شائبه تخلف با وجود 40 هزار ناظر موسوی مشكوك است
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803271130
       
      *پاسخ امام به استعفای میرحسین موسوی: در مواقع عصبانیت دست به كارهایى نزنیم كه دشمنان اسلام از آن سوء استفاده كنند*
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8803270602
       
      زهرا رهنورد در سال 60: موسوی می‌گوید زن نباید در خرید و محل کار با مرد سر و کار داشته باشد
      http://www.jahannews.com/vdcjhaei.uqetmzsffu.html

    • نظرات() 
    • سه شنبه 13 بهمن 1388

      سرانجام با گذشت نزدیک به 8 ماه از پایان انتخابات ریاست جمهوری و در حالی که در روزهای آغازین اغتشاشات پس از انتخابات تعداد قابل توجهی از عاملین اصلی و حتی عوامل درجه دو و سه موثر در ناآرامی‌های توسط قوه قضاییه به پای میز محاکمه کشانده شدند، قوه قضاییه تصمیم گرفت تا فرزندان هاشمی رفسنجانی را نیز به محکمه بکشاند. این در حالی است که تا کنون با وجود مدارک غیر قابل انکار همچون فیلم حضور فرزندان هاشمی در ناآرامی‌های پس از انتخابات و برخی اعترافات متهمین دستگیر شده، مهدی هاشمی در خارج از کشور به سر می برد و فائزه هاشمی آزاده مشغول ادامه تحصیل در دانشگاه آزاد اسلامی است.

      به گزارش رجانیوز، سید ابراهیم رئیسی معاون اول قوه قضاییه دوشنبه شب در نشستی سیاسی در قم با اشاره به اراده قوه قضاییه برای برخورد با متخلفین گفته است: "اراده دستگاه قضایی امروز بر این امر استوار شده است كه به هیچ عنوان رسیدگی به اتهامات كسانی كه منتسب به خواص هستند را كنار نخواهد گذاشت و پرونده فرزندان هاشمی نیز به دادسرای تهران ارجاع شده و در موعد مقرر در جریان قرار خواهد گرفت."

      وی در خصوص شکایت تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از کروبی و موسوی و اقدامات دستگاه قضا در این خصوص نیز گفته است: "ما در رسیدگی به جرم این اقایان منتظر شکایت دیگران نیستیم و الا تمام ملت مسلمان و حزب الله ایران از این ها شاکی هستند البته نمایندگان مجلس وظیفه خود را انجام داده اند اما دادستانی به عنوان مدعی العموم وظیفه قانونی دارد و منتظر شکایات فردی نیست."

      این درحالی است که تا کنون فیلم های متعددی از حضور فائزه هاشمی در تجمعات و اغتشاشات غیر قانونی پس از انتخابات همچون اغتشاشات روز عاشورا در رسانه ها منتشر شده است.

      در یکی از جنجالی ترین تصاویر موجود از فائزه هاشمی وی در تجمعی غیر قانونی در مقابل صدا وسیما، مشغول هدایت تجمع کنندگان است. پخش این تصاویر از سیمای جمهوری اسلامی نیز واکنش های شدید مردمی را به دنبال داشت.

      در همین حال مهدی هاشمی رفسنجانی که نقش فعالی در انتخابات ریاست جمهوری دهم و ساماندهی برخی امکانات برای ستاد میرحسین موسوی داشته نیز پس از انتخابات و به بهانه سرکشی به برخی واحدهای دانشگاه آزاد به لندن رفته و همچنان نیز در خارج از کشور به سرمی برد. هاشمی رفسنجانی در پاسخ به سوال دانشجویانی که در مشهد مقدس از وی در مورد مهدی سوال کرده بودند، گفته بود به مهدی گفته ام تا پایان دوره دکتری خود در خارج بماند.

      هر چند هاشمی رفسنجانی در همین سخنان از برگزاری دادگاه برای بررسی اتهامات فرزندانش استقبال کرده است، اما واکنش وی پس از مناظره احمدی‌نژاد و موسوی از حقیقت دیگری حکایت دارد. وی پس از مناظره تاریخی محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی که در آن از ارتباط فرزند وی با یکی از پرونده های نفتی سخن به میان آمد، در نامه ای بدون سلام و والسلام و تهدید گونه به رهبر انقلاب، از آتش‌فشانهایی یاد کرده بود "که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند" و پیش بینی کرده بود که این آتشفشان‌ها، "در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم." وی در پایان این نامه نیز نوشته بود: سر چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

      ظاهرا برخی فشارها تاکنون مانع انجام وظیفه قوه قضاییه در بازخواست از فرزندان هاشمی رفسنجانی شده است چنانکه حتی آنزمان که دادستان تهران در گفتگویی از مهدی هاشمی خواست تا برای بررسی اتهاماتش به کشور بازگردد، مهدی هاشمی با لحنی حق به جانب و طلبکارانه، دادستان تهران را از آنسوی مرزها مورد خطاب قرار داده بود که چرا نام او را در رسانه ها بیان کرده است!

      با این حال به نظر می رسد، میزان جدیت قوه قضاییه در حوادث پس از انتخابات، با به پای میز محاکمه کشاندن فرزندان هاشمی رفسنجانی که تا کنون به دلیل برخی فشارها از بازخواست این قوه مصون بوده‌اند، محک خواهد خورد، امری که معاون اول قوه قضاییه مدعی است زمینه های آن فراهم شده است.

    • نظرات() 
    • چهارشنبه 7 بهمن 1388

      كمتر از یك ماه پس از حماسه 9 دی، پس‌لرزه‌های آن هنوز ادامه دارد و سران و حامیان فتنه، یكی پس از دیگری با عقب‌نشینی‌های پنهان و آشكار در تدارك راهی برای ادامه حیات سیاسی خود و جلوگیری از حذف كامل از درون نظام به‌دلیل رفتارهای فراساختاری خود هستند.

      به گزارش رجانیوز، در حالی كه موسوی در بیانیه 17 خود، دولت را عملاً‌ به‌رسمیت شناخت و از آن خواست در مقابل مردم و سایر قوا پاسخگو باشد، سید محمد خاتمی نیز در نامه‌ای به رهبر انقلاب گلایه‌هایی از تندروی‌های دوستانش بیان كرد و مهدی كروبی نیز دو روز پیش در حاشیه كنگره حزب مردم‌سالاری اذعان كرد دولت را به‌رسمیت می‌شناسد.

      این اظهارنظرها بازتاب‌های فراوانی در میان شبكه جریان فتنه داشته، به‌طوری كه برخی وب‌سایت‌های متمایل به این جریان درصدد كسب اطلاعاتی از مذاكرات پنهان با این افراد و متقاعد كردنشان به عدم پیگیری اعتراضات خود طی یك معامله شده‌اند.

      اعلام نظر كروبی درباره دولت بازتاب وسیعی نیز در میان رسانه‌های خارجی داشت. روزنامه نیویورك تایمز نیز در این زمینه نوشت: سران مخالف دولت در ایران از خواسته خود كه برگزاری مجدد انتخابات بوده است، عقب نشینی كرده اند.

      به نوشته این روزنامه امریكایی، محمد خاتمی و مهدی كروبی ظاهرا دیگر خواستار برگزاری مجدد انتخابات نیستند. این دو نفر گفته انداگرچه هنوز معتقدند در انتخابات ماه ژوئن تقلب شده است اما محمود احمدی نژاد را به عنوان رئیس دولت قبول دارند.

      میرحسین موسوی دیگر رهبر مخالف نیز اخیرا در بیانیه ای به‌رغم انتقاد از دولت راهكارهایی برای برون رفت از بحران سیاسی پیشنهاد كرد كه در میان آنها برگزاری انتخابات به چشم نمی خورد.

      نیویورك تایمز افزود: این موضع گیری ها ممكن است بیش از آنكه شفاف ساز باشد، سردرگمی ایجاد كند. همزمان با اظهارات كروبی، اعتماد ملی حزب او خواستار برگزاری انتخابات آزاد شد.

      نیویورك تایمز نوشت: خبرگزاری فارس گزارش داد كه كروبی رئیس جمهور را به رسمیت می شناسداما به محض اینكه خبر منتشر شد، حسین كروبی پسر مهدی كروبی، گفت پدرش از اظهارات قبلی خود در خصوص تقلب و تجاوز به زندانیان عقب ننشسته است و او فقط به این دلیل كه اقای ایت الله خامنه ای احمدی نژاد را به‌رسمیت شناخته است او هم رئیس جمهور را قبول می كند.

      همچنین روزنامه آلمانی فرانكفورتر روند شاو در تحلیل هایی درباره صحبت های اخیر كروبی مبنی بر اینكه محمود احمدی نژاد را به عنوان رییس جمهوری به رسمیت می شناسد، نوشت‏:‏ كروبی در مقابل نظام كمر خم می كند‏.‏ تاكنون كروبی و موسوی بصورت مشترك منكر قانونی بودن انتخابات شده و كروبی گفته بود كه معتقد به تقلب وسیع در نتایج است‏.‏

      در عین حال به‌نظر می‌رسد باج ندادن رهبری به قانون‌شكنانی كه به اسم جمهوریت درصدد القای دیكتاتوری اقلیت به ایران بودند و از رهبری می‌خواستند تحت عناوینی مانند حكمیت، رأی حدود 25 میلیونی به احمدی‌نژاد را وتو كنند، یكی از دلایل اصلی عقب‌نشینی سران فتنه پس از ناامیدی از باج‌گیری با روش‌های شعبان بی‌مخی است

    • نظرات() 
    • دوشنبه 5 بهمن 1388

      اصل ۲۷ قانون اساسی یکی از شاه بیت های جریان فتنه برای القای شبهه در اذهان ملت پس از انتخابات بود. اگرچه علت اینکه چرا به سبزها بعد از انتخابات مجوز راهپیمایی داده نشد بارها و بارها ذکر شده اما مصاحبه اخیر علیرضا زاکانی با خبرنامه دانشجویان ایران یک خاطره فوق العاده مهم از حوادث پس از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ دربر دارد که بهترین پاسخ به آنها نقل این خاطره می تواند باشد:

      "ما برای 22 تیر ماه درخواست تجمع کردیم. روز 20 تیر ماه درخواست تجمع را به وزارت کشور دادیم ... آقای حق‌شناس مدیر مسئول حال حاضر اعتماد ملی که مدیر کل سیاسی وقت وزارت کشور بود با من تماس گرفت و بعد از ظهر گفت: آقای تاج‌زاده می خواهد با شما جلسه‌ای داشته باشد و ضمنا از موضع قانون‌گرایی شما بسیار خشنود است. من گفتم: کدام موضع؟ گفت: شما اولین تشکلی هستید که در آن فضا برای تجمع مجوز درخواست کردید ... درخواست تاج زاده این بود که تجمعمان را با دفتر تحکیم وحدت مشترک بگذاریم(!) من اعلام کردم که با اینها اختلاف هدف داریم لذا جهت‌گیری‌های آنها التهاب را در جامعه بیشتر می‌کند، اما ما می‌خواهیم کار به سر و سامان برسد و اگر حقی ضایع شده است احقاق حق شود و سپس بحث خودی و غیر خودی را کردم. حق شناس گفت: چرا شما این طور مرزبندی می‌کنید؟ مرزبندی را تغییر بدهید تا در تجمعات شما نهضت آزادی هم شرکت کند!

      من گفتم متأثرم كه شما که مدیرکل سیاسی کشور هستید نمی دانید کسانی که در حال حاضر کشور را به هم ریخته‌اند سر سفره نهضت آزادی رشد کرده‌اند. بعد از در روز 21 تیر از ما دعوت شد برویم وزارت کشور؛  آقای خاتمی گفته بود که مسئولین بسیج دانشجویی باید باشند و من آن زمان مسئول بسیج دانشجویی استان تهران بودم. در آن جلسه هم آقای معین بود، هم وزیر بهداشت آقای فرهادی و هم رئیس سازمان صدا وسیما و وزیر کشور؛ آقای تاج زاده و آقای عباد هم بودند در ضمن علی افشاری هم آمد. تمام فشارها را به ما وارد کردند که با دفتر تحکیم وحدت تجمع مشترک بگذارید! اعلام کردیم نمی‌توانیم تجمع مشترک بگذاریم.

      بالاخره در پایان آقای تاج زاده  اعلام کردند مجوز نمی‌دهیم؛ ما هم گفتیم به شرطی تجمع نمی‌كنیم که اعلام کنید کار ما غیر قانونی است. صبح همان روز وزارت کشور اعلام کرد هرگونه تجمعی غیرقانونی است"

      خواندن این خاطره واقعا جالب است. از این جهت که اصل ۲۷ انگار فقط برای دولت احمدی نژاد لازم الاجراست. در دولت اصلاحات وزارت کشور این اختیار را داشت که اگر صلاح دید تجمعی مخل مبانی فکری آقای تاج زاده و دفتر تحکیم است! به آن مجوز ندهد اما در دولت احمدی نژاد وزارت کشور چنین حقی را ندارد. حتی اگر در پی تجمعات غیرقانونی شان ده ها نفر کشته شوند و میلیارد ها تومان خسارت به بیت المال و اموال مردم وارد شود، باز هم می گویند: چرا اصل 27 اجرا نمی شود!؟ مگر ما جز آزادی چه می خواهیم؟! مگر در تجمعات ما کسی هم سلاح گرم داشت؟ اصلا مگر تجمعات ما به خشونت هم کشیده شد؟!

      ................................................................................................................................

      سال 78 تاج زاده به هر علتی به بسیج مجوز نداد اما بسیج اگرچه مخالف این تصمیم وزارت کشور وقت بود اما دیگر به خیابان نیامد تا غائله جدیدی به پا شود اما 10 سال  بعد در سال 88 وزارت کشور اقدام مشابهی را انجام داد. طیف مخالف اگرچه مخالف با تصمیم وزارت کشور بود اما معنای تبعیت از قانون همین جا خود را متجلی می کند. آقای موسوی وقتی در مناظره می گفت: "حتی اگر قانونی مخالف میل ماست اما باید از طریق قانونی آن را حل کرد و گرنه دیکتاتوری می شود" حقیقتا تا چه حد به حرف خودش در عمل وفادار ماند؟ یا وقتی دید قانون (حتی اگر فرض کنیم تصمیم وزارت کشور اشتباه بوده است) بر خلاف میل اوست او اشتباه بزرگتر را مرتکب شد و آن هم آوردن مردم به خیابان به صورت غیرقانونی و سواستفاده از احساسات آنها و در نهایت آنچه که نباید اتفاق می افتاد بود ...

    • نظرات() 
    • چهارشنبه 30 دی 1388

      از نبرد رویارو جیم زده‌اند و به گزینه جیم SMS می‌دهند!! از مردان با حجاب بیش از این توقعی نیست. اعتراض را به وادی ابتذال کشانده‌اند. کم مانده بگویند هر کس در مستراح، 3 بار آه و 2 بار سیفون را بکشد، این طرفدار جنبش سبز است. ما به این بچه‌بازی‌ها فقط می‌خندیم!

      نجوایی با حاج‌محمد‌ابراهیم همت...
      روزگار آزگاری است، «الجزیره» جنون گرفته. با فتوشاپ قتل هابیل را انداخته گردن بسیجی‌ها و می‌گوید: «همت» را در «جزیره مجنون» لباس‌شخصی‌ها کشته‌اند. همت گرچه پیراهن سپاه به تن داشت ولی خودش لباس‌شخصی بود. بسیجی بود. ما بسیجی‌ها 300‌هزار شهید دادیم، بدون محاسبه عمار یاسر. نورعلی‌ شوشتری را هم حساب نکردیم اما شما تعداد شهدای‌تان با فتوشاپ هم به عدد 30 نمی‌رسد. من قبر‌های قطعه منافقین را شمرده‌ام. شهدای بسیج را با ماشین حساب باید تخمین زد و کشته‌های شما را با انگشتان دست. شب‌ها در قبرستان، این فقط مزار شهداست که ترس ندارد. روزگار آزگاری است، آموزگار دوره راهنمایی برایم «کامنت» گذاشته که: «من معلم انشای سال دومت بودم، دمت گرم. چه قلم خوبی داری. من همرزم حاجی بودم در طلائیه. دلم خون است. همت بی‌اذن ولی‌فقیه آب هم نمی‌خورد. حالا دلم خون است می‌بینم که دختر باکری را مصادره کرده‌اند».

      اجازه آقا معلم! من همان زمان انشاهایم را با «بسم‌رب‌الشهداء و الصدیقین» شروع می‌کردم و آن‌قدر سلامی که نثار پروردگار و پیامبر و چهارده‌معصوم و امام و 300‌هزار شهید و رزمندگان اسلام و بسیجی‌های مظلوم و مادران شهدا و پدران شهدا و بچه‌های شهدا و عمه‌ها و خاله‌های شهدا می‌کردم را کش می‌دادم... تا بیشتر از یک خط درباره «علم بهتر است یا ثروت» ننوشته باشم. من نه علمش را داشتم نه ثروتش را، اما این‌قدر معرفتش را دارم که علیه پسر همت مطلبی ننویسم. نه پسر همت که نوه همت، نتیجه همت، نبیره همت و ندیده همت نیز از قلم من گزندی نخواهند دید. آن پسر نوح بود که با بدان بنشست. پسر همت فرزند شهید است و ان‌شاء‌الله خاندان شهادتش گم نمی‌شود. او آقازاده نیست که بکوبمش. من خود یکی را می‌خواهم که نازم را بخرد ولی نیاز خود را فراموش کرده و ناز پسر همت را می‌خرم. من یک موی سر پسر حاجی را به تمام جنبش سبز نمی‌دهم و یک موی جوانان معترض وطنم را به کل مملکت آقای اوباما. البته حساب هتاکان با منتقدان جداست. چه، من خود منتقدم. اعتراض را باید از زبان من شنید. فریاد را من کشیدم، آن زمانی که «ناطق» در لاک سکوت فرورفته بود. بزرگ‌ترین ظلمی که موسوی کرد به همان 13‌میلیونی بود که فکر می‌کردند میرحسین نخست‌وزیر امام است و بیشتر از احمدی‌نژاد بوی خمینی می‌دهد. آقای آموزگار! من هم مثل شما درد دین دارم و ولایت‌مدارم و -حکمیت- را فتنه می‌دانم. باورم هست اما هتاکین می‌خواهند بین دین من و دین پسر همت تفرقه بیندازند و در «یاهو» با «بالاترین» قهقهه به ریش ما بخندند. من این جماعت هتاک را خوب می‌شناسم. اینها می‌خواهند رابطه ما را هک کنند. پسر ممد اتول شب‌ها خواب بنز می‌بیند و من خواب اتوبوسی که -خرازی- را به جبهه برد. ناصر قاچاق، پسرش 5‌تا دوست دختر دارد که اسم هیچ‌کدامشان «فاطمه» نیست. «فاطمه» نام مادر من است که می‌خواست شناسنامه‌ام را دست‌کاری کند و مرا بفرستد «کربلای 5». خانه من هنوز هم در-شهرک دوئیجی- است نه در برج‌های آتی‌ساز. برج‌های کج، صراط‌شان مستقیم نیست. راهی که من برگزیده‌ام از «کانال پرورش ماهی» می‌گذرد. از -شلمچه-، از -موانع نونی‌شکل- اما چهارشنبه‌سوری همین سال گذشته، پسر ممد اتول در اتوبان همت،‌ ترقه‌ای نثار تمثال سردار خیبر کرد و آن چشم‌هایی که انگار خدا برایش سرمه کشیده بود به خون نشست. حالا پسر ممد اتول مدعی همت شده و طرفدار باكری. نه! ما به صرف یک مصاحبه و یک اعتراض، پسر همت را تقدیم سنگ به دستان نمی‌کنیم. من به خاطر کار پرمخاطره‌ام، خاطره‌ها دارم از مصاحبت با خانواده‌های شهید. شهیدان شیرودی، علمدار، کارور، باقری، زین‌الدین، جهان‌آرا، چمران و... خانواده‌های‌شان همه ولایی‌اند و عاشق رهبری. هتاکان بد جایی سنگر گرفته‌اند. این دیگ، آشی برای‌شان نخواهد پخت. این همه را ول کرده‌اند، چسبیده‌اند به پسر همت و دختر باکری، تا حرص مرا دربیاورند و از این 2 عزیز می‌خواهند چماقی بسازند بر فرق‌ ما. من نمی‌دانم روزنامه فلان با چه رویی سراغ پسر همت می‌رود اما وصیتنامه خود حاجی را چاپ نمی‌کند! آیا دختر باکری، از پدرش حمید، بزرگ‌تر است؟! مگر شما نگفتید که شهدا، سربازان وحشی قوم آتیلا هستند؟ مگر جنگ را برادرکشی نخواندید؟ مگر ننوشتید که فرهنگ شهادت خشونت‌آفرین است. مگر عکس بسیجی‌ها را فقط در حالت خواب چاپ نمی‌کنید؟ مگر ادعا نکردید که بعد از خرمشهر، اشتباه کردیم جنگیدیم؟ آیا همت و باکری اشتباهی به شهادت رسیده‌اند؟! این 2 سردار هر 2 شهدای بعد از «بیت‌المقدس»‌اند. همت در خیبر شهید شد و آن یکی مرد در بدر و من درد دارد برایم اگر توسط این بچه مزلف‌ها به شهادت برسم. دشمن من آمریکاست. به گلوی من نوادگان حرمله باید تیر 3 شعبه بیندازند، نه بچه‌های گروهبان قندلی! هتاکانی که با فتوشاپ به جنگ نظام ما رفته‌اند، از نبرد رویارو جیم زده‌اند و به گزینه جیم SMS می‌دهند!! از مردان با حجاب بیش از این توقعی نیست. اعتراض را به وادی ابتذال کشانده‌اند. کم مانده بگویند هر کس در مستراح، 3 بار آه و 2 بار سیفون را بکشد، این طرفدار جنبش سبز است. ما به این بچه‌بازی‌ها فقط می‌خندیم! وقت ما به «ساعت گرینویچ» تنظیم نشده، مقدس است. این چند ساعتی که تا «ظهور» مانده، حیف که به بطالت بگذرد. «زمین ابتذال» جای مبارزه ما نیست. ما بزرگ‌تر از آنیم که شما را دشمن خود بدانیم. دشمن من در «تل‌آویو» است و می‌خواهد عرصه را بر «سید خراسانی» تنگ کند تا جلوی ظهور را بگیرد. دشمن من مسلح به کلاهک هسته‌ای است نه مجهز به  .SMS من کارهای مهم‌تری دارم، حتی مهم‌تر از دعوا با پسر همت. بصیرت من به من اجازه نمی‌دهد به گزینه الف SMS بدهم. رای من به گزینه ظهوراست. من اهل صدم نه نود. فردوسی‌پور به درد گزارش بازی منچستر با چلسی می‌خورد و اینکه آیا دختر خاله همسایه دیوار به دیوار فرگوسن، از سگش راضی شده یا نه. من در اوقات فراغتم گزارش محرمانه موساد را می‌خوانم که «لیبرمن» سوتی داد و یک جاهایش را لو داد. صهیونیسم می‌خواهد «مهدی» را برباید اما موسای ما به نیل افتاده و از دستان پست در امان است و هتاکین می‌خواهند از دریای آن 13 میلیون، ماهی اغتشاش بگیرند و با فتوشاپ، خود را دشمن ما جا بزنند. دشمن من در اتاق بیضی نشسته است، نه کسانی که در چت‌روم با دختران فراری، بازی می‌کنند. ره به جایی نخواهند برد گمرهان. من حریف خود را می‌شناسم و خوب می‌دانم که هنوز هم در بهشت زهرا(س) خلوت‌ترین جا، «قطعه منافقین» است. «ندا» را خدا رحمت کند اما هنوز هم از من در «قطعه 26» نشانی مزار «پلارک» را می‌پرسند. مزارش از امامزاده زید شلوغ‌تر شده. از یک مزار بوی گلاب بلند می‌شود، از یک قبر بوی قیر آسفالت خیابان، بوی فریب، بوی توطئه. من در دست چپ ندا، کیسه خون دیدم. «دواگلی» بود شاید. ندا را آرش حجازی کشت. آقای پائولو کوئلیو! این بود آن همه انسان‌دوستی‌ات؟! مترجم «کیمیاگر»، قاتل از آب در آمد و تو خواستی ادای سعدی ما را در بیاوری. سعدی، بنی آدم را اعضای یکدیگر می‌دانست و ملای روم، مترجم نداشت. همکار BBC نبود. عاشق «شمس» بود و وقتی من داشتم به ندا فکر می‌کردم، BBC برایش آبغوره می‌ریخت. جان مرا صهیونیست‌ها باید بگیرند. من مفت شهید نمی‌شوم. این را «حضرت عزرائیل» بداند. فرشته‌ای که در شانه چپ من نشسته، هیچ دعوایی با فرشته سمت راستی ندارد. این بگومگوها مباحث طلبگی است. چپ و راست چیست؟ داستان دیگری در میان است. از نظر من پسر همت، نه چپ است نه راست، نه سبز و نه قهوه‌ای. من یک حرف دارم: چرا برخی‌ها، خود همت را جزو خانواده همت نمی‌دانند؟ پدر و مادر همت هم، خانواده همت‌اند و یکی از روزنامه‌ها به جای چاپ وصیتنامه همت، پسرش را به جنگ من فرستاده، تا یک چیز او بار من کند و یک چیز من بار او کنم و سارکوزی به هر دوی ما بخندد. من برای همت فاتحه می‌خوانم و در قطعه منافقین، سوره منافقون. قلم من جوهری دارد به رنگ بصیرت که در شناخت دوست و دشمن دچار اشتباه نمی‌شود. من قابل ناسزاهایی نیستم که دختر باکری نثار لباس‌شخصی‌ها کرد.

      حمید باکری، خود لباس‌شخصی بود و می‌گفت: بعد از جنگ، مردم 3 دسته می‌شوند، عده‌ای خسته می‌شوند، عده‌ای از انقلاب برمی‌گردند و یک عده هم آنقدر خون‌دل می‌خورند تا دق کنند. من جزو همین دسته سومم و همین روزها دق خواهم کرد. این نوشته شاید نامه‌ای باشد به پسر همت یا نه، بهتر است درد دلی باشد با سردار خیبر. سردار! «دوباره دشنه بردار، آن سو همه نهروانی‌اند». دشمن تو صدام بود و اینجا دشمن قصد کرده مرا به جنگ فرزند تو بفرستد. اینجا ما روی هر کسی دست می‌گذاریم، سابقه‌اش را به رخ ما می‌کشد. به ما می‌گویند، «بسیجی‌های جنگ‌ندیده». راست می‌گویند. نسل من از جنگ، فقط مزه بی‌پدری‌اش را چشیده و من «با همه بی‌سروسامانی‌ام، باز به دنبال پریشانی‌ام». نسل من رنگ جنگ را به چشم ندید اما ترکش‌هایی که خورد، از جنس زخم‌زبان بود. با فتوشاپ به دست بسیجی نسل من اسلحه می‌دهند و ما را متهم می‌کنند به کشتن ندا. حیف گلوله من نیست که جز سینه پرکینه صهیونیست‌ها را بدرد؟! کاش می‌شد سردار! تو را با فتوشاپ از طلائیه بیرون می‌آوردم و می‌گذاشتمت جلوی دکه روزنامه‌فروشی تا بخوانی که علیه بسیج چه می‌نویسند. کاش بودی و می‌دیدی که با فتوشاپ چه ماهرانه جای هابیل و قابیل را عوض کرده‌اند. مگر با فتوشاپ نبود که «علی» را تارک‌الصلاهًْ خواندند و ابن‌ملجم را تجسم عبادت. سردار! زمان شما فتوشاپ نبود و همین که سر تو در خیبر از بدنت جدا شد، سیم اینترنت هم وصل شد. دیشب یکی برایم کامنت گذاشته بود که چرا نان شهدا را می‌خوری. این هم شد حکایت ساندیس و «چهارشنبه و اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی». آقاجان! ‌من سال‌هاست که پای سفره شهدا نشسته‌ام و دارم نان شهدا را می‌خورم، حرفی هست؟! نان 24 Frence باگت است و از گلوی من پایین نمی‌رود. من سر سفره پدر و مادرم بزرگ شدم، نه در سفره‌خانه کنار سفارت انگلیس. من زمانی که داشتم درد انقلاب را می‌کشیدم، آقازاده‌ها قلیان می‌کشیدند و با دودش، جامعه مدنی می‌ساختند. سفره‌ خانه‌ ما هنوز هم همان چفیه زمان جنگ است. شاید الان یکی از قول شریعتی برایم «کامنت» بگذارد که: «آدم باید نان دنیا را بخورد و برای دین کار کند». من شریعتی را قبول دارم و دکتر می‌گفت: «خوارج کسانی هستند که کلمات دشمن را نشخوار می‌کنند به زیان دوست» و من به‌خاطر همین حرف‌ها خوارج را «مردمی خداجو» نمی‌دانم. اما الان «خدا» را در گوگل هم که سرچ کنی، کلی عکس زن لخت می‌آید که روی کشتی کنار دست ناخدا نشسته‌اند. خدای من خدای کشتی نوح است. خدای «سفینهًْ‌النجاهًْ». من خدا را در قرآنی جست‌وجو می‌کنم که همت و باکری از زیر آن رد شدند، نه قرآنی که رفت روی نیزه. سردار! بعد از تو من در یک تعزیه نقش عمار یاسر را بازی کردم اما تلویزیون فقط قطام را نشان داد و عده‌ای در لباس خوارج در همان تعزیه فرق علی را شکافتند و بعد تعزیه را جدی گرفتند و افتادند به جان ما و حالا می‌گویند شمشیری که علیه ولایت کشیدند، اعتراض مدنی بود. من می‌ترسم سردار! می‌ترسم ما آن قدر حقوق شهروندی ابن ملجم را جدی بگیریم که باز هم «علی» تنها بماند. می‌ترسم آنقدر برای سران فتنه محافظ بگذاریم که دیگر هیچ‌کسی نماند تا از انقلاب محافظت کند. سردار! در چارچوب همین قانون اساسی، دل ما را خون کرده‌اند و من خوشم آمد که تو چه بموقع پرکشیدی و ندیدی این روزها را که حتی جواب سلام را هم باید در «کامنت» گذاشت. جنگ با فتوشاپ همین است دیگر! با همین فتوشاپ می‌خواهند مرا و پسر تو را به جان هم بیندازند. من کنایه‌ها را تحمل می‌کنم و «آقا» اگر بخواهد باز صبر می‌کنم. راستی سردار! نشنیدی که آقا می‌گفت: «این عمار»؟!

      ...و تو رفتی در روزگار جنگ. این ما هستیم و جنگ روزگار. آموزگار دوره راهنمایی برایم کامنت گذاشته که: «حاج همت می‌گفت من حاضرم در پوتین بچه بسیجی‌ها آب بخورم». سردار! این حرف‌ها الان شعاری شده و دیگر خریداری ندارد. به جان پسرت، تا دو تا فحش نثار ما نکنی کسی برایت هلهله نمی‌کشد. اینجا ما با عده‌ای طرفیم که سر مزار ندا می‌خواهند فاتحه انقلاب را بخوانند. گذشت دوره وصیتنامه نوشتن. الان بازار بیانیه دادن و نامه فرستادن داغ است. و سران فتنه، عجبا که برادری‌شان را به ضدانقلاب ثابت کرده‌اند اما ارث‌شان را از انقلاب، از خون تو می‌خواهند. تو ساده بودی که می‌گفتی ما همیشه به انقلاب بدهکاریم. این صف را که می‌بینی، استثنائا با فتوشاپ درست نشده و صف طلبکاران از انقلاب است. به مهندس هم که ریاست‌جمهوری را بدهی، شیخ را به چه راضی کنی؟ دیگر کسی سردار! آسمانی نیست و همه زمینگیر شده‌اند. اینجا ناموس عده‌ای BBC است و امنیت ملی عده‌ای دیگر را CNN تعیین می‌کند. ناموس من اما خون توست. خون تو سبز نبود. به سرخی خون حسین می‌زد. آمین‌گویانی که رفتند روی مین و افتادند زمین، خون هیچ‌کدامشان سبز نبود. سبز، رنگ پیراهن سپاه بود که یک عکس خمینی داشت. سبز، یکی از 3 رنگ پرچم قشنگ جمهوری اسلامی است که روی تابوت تو کشیده بودند. سبز، پیشانی‌بند «یازهرا»ی پدرم بود که در بیت‌المقدس به شهادت رسید. سبز، نگین انگشتر «آقا»ست. کاخ دمشق، سبز نبود. عمروعاص به عشق معاویه، با فتوشاپ سبزش کرده بود و رنگش بوی لجن می‌داد و خوارج چون «آنفلوآنزای خوکی» گرفته بودند، فریب فتوشاپ را خوردند.

      در این روزگار آزگار، این ما هستیم و جنگ روزگار. روزگاری که سردار! با ما سر ناسازگاری دارد. من نه با پسر تو دعوا دارم نه با دختر باکری. من عاشق مادرانی هستم که چون تویی را در دامن خود پرورش دادند. من عاشق تو هستم که در وصیتنامه‌ات به جای تقسیم ارث، دفاع از ولایت فقیه را برایمان ترسیم کردی. سردار! من عمار نیستم اما طلحه و زبیر برایم کامنت‌های تهدیدآمیز گذاشته‌اند و من در نبود تو و باکری، در خط مقدم اینترنت تنها مانده‌ام. گلوله‌های گوگل به جان قلم من افتاده‌اند و هکرهای خداجو می‌خواهند آرمان‌ مرا هک کنند. وصیتنامه‌ات را بفرست سردار! نشانی وبلاگ من کمی آنسوتر از «سه‌راهی شهادت» است.

      نویسنده : حسین قدیانی (فرزند شهید اکبر قدیانی)

    • نظرات() 
    • شنبه 26 دی 1388

      جنبش سبز اگر برای کروبی و موسوی جز کاستن آبرو و مشت‌های گره‌کرده‌ی دوستان انقلاب و شادی غرب و غربزدگان چیزی نداشت، برای خانواده‌ی مخملباف، فرصتی برای زنده‌شدن دوباره در رسانه‌ها و جایزه‌های رنگارنگ سیاسی را داشت. هرچه باشد خانواده‌ی مخملباف در محاسبه‌ی سود و زیان سیاسی خود بی‌تجربه نیستند.


      پانزده سال دارم و چریک هستم!
      محسن استادعلی مخملباف، در هشتم خرداد ۱۳۳۶ در تهران به دنیا آمد. در سن پانزده سالگی به شدت در قبال سرنوشت جامعه احساس تکلیف کرد و در اولین قدم به سراغ تاسیس یک گروه مخفی چریکی رفت. اولین عملیات این گروه، «خلع سلاح یک پاسبان» بود که در هنگام اجرای آن محسن هفده سال داشت. خودش میگوید در آن زمان می‌خواستم دنیا را تغییر دهم.[1] و البته او موفق نشد که دنیا را تغییر بدهد، چون در همان عملیات مورد اصابت گلوله قرار گرفت و توسط مردم عادی دستگیر و به ساواک تحویل و در دادگاه به چهار سال زندان محکوم شد. این رفتار مردم، شکست در اولین اقدام نظامی و تحمل زندان، او را از هدفش باز نداشت و همچنان به فکر تغییر دنیا بود.


      در زندان کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری
      پس از انقلاب از زندان آزاد میشود و به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی میپیوندد تا با یک گروه آزموده‌تر به دنبال آرزوی خود، یعنی تغییر دنیا برود. پس از مدتی به این نتیجه رسید که اگر او نتوانسته دنیا را تغییر دهد، احتمالا به این علت بوده که مسیر را درست انتخاب نکرده است. زمانه‌ی تغییر دادن دنیا با اسلحه گذشته و باید با سلاح فرهنگی به جنگ دنیا رفت. بنابراین اسلحه و تفنگ را زمین گذاشت و قلم و دوربین را محکمتر در دستان خود فشرد.

      مخملباف کارگردان می‌شود
      او که برای تغییر دادن دنیا بی‌تاب بود، هرسال یک فیلم را روانه‌ی سینما کرد. فعالیت او در حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، منجر به ساخت توبه نصوح (۱۳۶۱)، دو چشم بی‌سو (1362)، استعاذه (1363)، بایکوت ( ۱۳۶۴) و دست‌فروش (1365) شد. برخی از این فیلمها کارهای ارزنده‌ای در فضای انقلابی بودند و فروش خوبی هم داشتند.


      در ادبیات عرفانی، افرادی را سراغ داریم که ابتدا به فسق و فجور و گناه مشغول بوده و در اواخر عمر توبه کردند و به راه راست آمدند. محسن مخملباف مسیری کاملا برعکس طی کرده است. او زندگی سیاسی خود را با فیلم «توبه‌ی نصوح» (1361) آْغاز نمود و پس از طی یک مسیر قهقرایی، دو دهه بعد فیلم «جنسیت و فلسفه» (2005) را می‌سازد.

      ترور به شیوه‌ی القاعده
      دوربین، مخملباف را از آرمان‌ها و فضای چریکی جدا نکرده بود و هنوز هم گاه و بی‌گاه به فکر بازی با اسلحه می‌افتاد. پس از دیدن فیلم «اجاره‌نشین‌ها» برداشتی ضدانقلابی از فیلم میکند و به قدری عصبانی می‌شود که حاضر می‌شود نارنجک به خود ببندد و «مهرجویی را بغل کند و با هم به آن دنیا بروند». البته او این کار را نمی‌کند و به جای آن به «محمد بهشتی» رییس بنیاد فارابی نامه می‌نویسد.


      نامه مخملباف به بهشتی درباره فیلم اجاره نشینها:

      بسمه تعالی

      برادر بهشتی!

      سلام
      خسته نباشید. انصاف حکم می کند که تلاش شما را در جهت رشد کمی سینما بستایم. اجرکم علی الله؛ اما وجود فیلم هایی چون اجاره نشین ها را به چه حسابی بگذارم. بی دقتی شما؟، بی اعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم. برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را که گردن نگرفتید، اجاره نشین ها به گردن چه کسی است؟ اگر فیلم را ندیده اید، ببینید. اگر دیده اید یک بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضلتکلیف کسی چون من با شما چیست؟ ارج گذاریتان به جنگ را باور کنم یا اغماضتان را در مورد امثال اجاره نشین ها، امیدوارم که همچنان ما را متحجر ندانید که مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم. من باب ثواب گفتم، گناه که نکرده ام؟، واقع قضیه این است که دو ساعت پیش که فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یک ربع پیش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگویم و نه به کس دیگر. ادای وظیفه کردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
      محسن مخملباف


      پاسخ بهشتی به مخملباف:

      بسمه تعالی

      هنرمند گرامی برادر مخملباف!

      با سلام

      نامه پرمطلب و موجز و برادرانه شما را خواندم. از اظهار لطف شما برادر گرامی سپاس‌گزارم. به دلیل اشتغالات مربوط به جشنواره متاسفانه هنوز موفق به دیدن بسیاری از فیلم‌ها نشده‌ام. در مورد فیلم اجاره‌نشین‌ها با نظراتی که تا به حال از جانب برادران مسلمان و مطلع به سینما شنیده‌ام عموماً آن را فیلمی متوسط در سطح برنامه‌های انتقادی تلویزیون دیده‌اند و البته با ساختی سینمایی. بسیار خوشحال می‌شوم اگر نظرتان را مشروح‌تر بدانم.

      امیدوارم هر چه زودتر موفق به دیدن این فیلم و فیلم‌های دیگر جشنواره بشوم و همچنین از نظر مشروح شما نیز راجع به این فیلم و احیاناً فیلم‌های دیگر امسال مطلع گردم.

      با تشکر مجدد از عنایت شما و با امید به توفیق شما در راه خدمت به اسلام و مسلمین.
      سیدمحمد بهشتی

      (هر دو نامه به نقل از کتاب «تاریخ سینمای ایران»، نوشته جمال امید، جلد دوم، صفحه ۵۴۷ )

      مخملباف، مهمل‌باف می‌شود
      کم‌کم کارگردان انقلاب و پرشور ما، خسته می‌شد. تلاش‌های او برای تغییر دنیا به جایی نمی‌رسد. او دچار تنش‌هایی با خود می‌شود و ناامیدی و پوچی بر نوشته‌ها و فیلم‌های بعدی او حاکم می‌شود. دست‌فروش، آخرین فیلم او در حوزه‌ی هنری، اولین فیلم جشنواره‌ای بود. فیلمهای «بای‌سیکل‌ران»و «عروسی خوبان» او مورد حمایت حوزه‌ی هنری قرار نگرفتند و توسط بخش خصوصی ساخته شد. دو فیلم بعدی او «نوبت عاشقی» و «شبهای زاینده رود» پس از چندی توقیف شدند و او رسما راه خود را از جمهوری اسلامی جدا کرد.

      خانه‌ی فیلم سبز:
      محسن مخملباف می‌تواند ادعا کند که از سالها قبل سبز بوده است! او در اواخر دهه شصت تصمیم گرفت تهیه کننده آثار خودش بشود. بنابراین موسسه ای تشکیل داد و همراه با گروهی از دوستانش خانه فیلم سبز را ایجاد کرد. فیلم های «هنرپیشه» و «ناصرالدین شاه آکتور سینما» آخرین فیلمهای مخملباف بودند که برای تماشاگران ایرانی ساخته شدند و تقریبا این دو فیلم کمترین اقبال در جشنواره های جهانی و بیشترین اقبال در داخل کشور را در آن سالها داشتند.


      مخملباف با ساختن فیلم «سلام سینما»کاملا از مخاطب ایرانی جدا شد و به ساخت حرفه‌ای فیلم‌های جشنواره‌ای پرداخت. فیلم‌هایی که هدف آن راضی کردن داوران جشنواره‌های غربی بود و مشخص است که این داوران چه فیلم‌هایی را می‌پسندند.


      خانواده‌ی مخملباف:
      محسن مخملباف در سال ۱۳۵۹ با فاطمه مشکینی ازدواج کرد و سمیرا، میثم و حنا سه فرزند او هستند. فاطمه‌ی مشکینی در بسیاری از فیلم‌های او به ایفای نقش پرداخت و در برخی دیگر به عنوان دستیار کارگردان حضور پیدا کرد. وی به علت حادثه‌ی آتش‌سوزی - و به گفته‌ی برخی خودسوزی [2] - در گذشت و مخملباف با خواهر او مرضیه‌ی مشکینی ازدواج کرد.


      محسن مخملباف، فاطمه مشکینی، سمیرا مخملباف و میثم مخملباف آن روزها هنوز چندان سبز نبودند و یا رنگ سبز آنها مذهبی‌تر بود!

      به همراه سمیرا در کودکی و آموزش بازیگری

      به همراه سمیرا در جشنواره‌ی کن و پس از به ثمر رسیدن زحمات یک پدر!

      سمیرا مخملباف به رنگ سبز!
      فعال شدن دوباره‌ی مخملباف‌ها: پیوستن مخملباف به جنبش سبز، کاملا قابل پیش‌بینی بود . کسانی ادعای رهبری جنبش سبز را دارند که از گذشته‌ی خود پشیمان شده‌اند. شعارهای انقلابی را کنار گذاشته‌اند و طرفداران مستضعف و حزب‌اللهی خود را با مرفهین بی‌درد و دوستداران آمریکا و دشمنان روز قدس، عوض کردند. این مسیری بود که محسن مخملباف مدت‌ها قبل انتخاب کرده بود. او را می‌توان یک سبز پیشکسوت به حساب آورد.

      دخترانش از هر فرصتی برای به رخ کشیدن سبزی خود استفاده می‌کنند و این روزها به همراه پدر، مشغول مصاحبه و سبز کردن جشنواره‌های کوچک و بزرگ خارجی فیلم و دریافت جایزه‌ها هستند. طرفه اینکه جنبش سبز اگر برای کروبی و موسوی جز کاستن آبرو و مشت‌های گره‌کرده‌ی دوستان انقلاب و شادی غرب و غربزدگان چیزی نداشت، برای خانواده‌ی مخملباف، فرصتی برای زنده‌شدن دوباره در رسانه‌ها و جایزه‌های رنگارنگ سیاسی را داشت. هرچه باشد خانواده‌ی مخملباف در محاسبه‌ی سود و زیان سیاسی خود بی‌تجربه نیستند.

      در خانواده‌ی مخملباف، همه فیلم می‌سازند. پسرش عکاس است و همسر (مرضیه مشکینی) و دو دخترش نیز به تولید فیلم برای جشنواره‌های دنیا مشغولند.

      حنا مخملباف و فیلم «روزهای سبز»
      کوچکترین دختر محسن مخملباف که در ادامه‌ی راه پدر استعداد شگرفی از خود بروز داده است. او هم می‌داند چه بسازد که داوران جشنواره‌های غربی را خوش آید و در مقابل جایزه‌ای دریافت کند. در آینده منتظر شنیدن خبرهای جدید از او باشید. او راه خود را یافته است.


      «خلاصه داستان فیلم روزهای سبز:
      آوا دختر جوان ایرانی افسرده است. او برای تراپی پیش روان شناس می رود. او علت نا امیدی ها و امیدهایش را که ریشه در حوادث سیاسی گذشته ایران دارد به یاد می آورد.

      روان شناس از او خواسته است برای تراپی پله ها را تمیز کند و حتی تئاتر کار کند. اما تئاتر او که الهام گرفته از مشکلات زندگی است نیز توقیف می شود.

      یکباره مردم امیدوارانه به خیابان‌ها می‌ریزند تا با رای دادن رئیس جمهور را عوض کنند. اما آوا از تغییر نا امید است. به خیابان ها می رود و با مردم صحبت می کند تا شاید بر ناامیدی خود غلبه کند....» (به نقل از وبلاگ مخملباف)

      حنا نشان داده که از سبک فیلم‌سازی پدر پیروی می‌کند. این فیلم دقیقا ویژگیهای مشترک کارهای محسن مخملباف را به ارث برده است: شعاری بودن شدید، سطحی‌نگری و سیاست‌زدگی.

      حنا در جشنواره‌ی سن‌سباستین
      حنا از پدر یاد گرفته است با حاشیه‌پردازی، ‌عیب فیلمهای خود را پنهان کند. او ادعا می‌کند که این فیلم در ایران ساخته است و پس از اتمام کار توانسته با زرنگی خاصی از دست مأموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی فرار کند. او توضیح نمی‌دهد که چگونه این مأمورین در طول ساخت فیلم مزاحم او نشدند و فقط پس از اتمام کار او را تحت تعقیب قرار دادند؟ به هرحال او با همین ترفند توانست مسئولین جشنواره‌ی سن‌سباستین را راضی کند که فیلم او را در جشنواره شرکت دهند.


      از پدر آموخته است که برای کسب شهرت و به دست آوردن جایزه باید جلب توجه کند. بنابراین با لباس سبز روی سن رفت و جایزه‌ی خود را دریافت کرد.

      از آموزه‌های مهم پدر این است که به واقعیت نباید وقعی نهاد. برای کسب جایزه باید برای مخاطبان غربی ادا و رسوم درآورد و آنچه داوران را خوش آید گفت. مهم نیست که مردم ایران چه می‌خواهند و چگونه فکر می‌کنند. آنها وسیله‌ای هستند برای ارتزاق و کسب جایزه در جشنواره‌های غربی.

      پس از پایان جشنواره با بوق و کرنا روی فرش قرمز می‌رود و پلاکاردی را به همراه جان مدن فیلمساز انگلیسی، پیلار لوپز هنرپیشه اسپانیایی، دانیل گیمنز هنرپیشه اسپانیایی ، بونگ جونن هو کارگردان کره ای ، لئونور سیلویرا هنرپیشه پرتغالی، مایکل اولاکی رگی بلند می‌کند که بر روی آن نوشته شده بود:
      «ما بمب اتمی نمی خواهیم، ما صلح و دموکراسی می خواهیم. "از طرف مردم ایران"»

      در هیچ یک از تظاهرات سبزها در مورد بمب اتم شعاری داده نشد و اصولا دغدغه‌ی هیچ‌کس در ایران(اعم از موافق و مخالف جمهوری اسلامی) بمب اتم نیست. اما این جمله برای مخاطبان غربی حذابیت دارد و دوست دارند این جمله را از زبان مردم ایران بشنوند. بنابراین حنا، دختری در جشنواره، تردید نمی‌کند و«از طرف مردم ایران» و به نمایندگی از جانب همه‌ی ایرانیان به این خواسته‌ی غرب احترام می‌گذارد و بخشی از محبت آنها را در اعطای جایزه جبران می‌کند.

      محسن مخملباف و تقدیم جایزه به مهدی کروبی
      «محسن مخملباف جایزه بزرگ فستیوال حقوق بشر"نورنبرگ" را که به خاطر یک عمر دست آورد هنری و فعالیت های حقوق بشری به وی اهداء شده بود را به مهدی کروبی تقدیم کرد.

      وی در مراسم اهداء جایزه گفت: "جایزه گرفتن و جایزه دادن در جهان امروز باید به نوعی مبارزه دموکراتیک تبدیل شود، من جایزه‌ام را تقدیم می کنم به مرد بزرگی که تجاوز در زندان های ایران را با شجاعت افشاء کرد. بسیاری از ایرانی ها او را برای جایزه صلح نوبل سال آینده پیشنهاد کرده اند، او در جامعه ای که استبداد با ایجاد ترس حکومت می کند با شجاعت مرزهای این ترس را عقب می زند. نام این شخص کروبی است. سی و چند سال پیش من و او در زندان های شاه شکنجه می شدیم و او آن روز هم چون امروز شجاع بود. کروبی در 30 سال گذشته در هر مقامی بوده از حقوق بشر دفاع کرده است و هر زندان رفته و ظلم دیده ای خاطره ای از حمایت های او را به یاد دارد. او برای این جایزه هزاران بار سزاوارتر از من است." »

      کروبی و مخملباف نقاط مشترک فراوانی دارند که یکی از آنها پشیمانی از گذشته است. و دیگر اینکه اصرار دارند آنها عوض نشده‌اند و بر سر آرمان‌های خود باقی مانده‌اند. بلکه نظام جمهوری اسلامی و نظام جهانی تغییر کرده است. طبیعی است که این احساس قرابت بین این دو انقلابی پشیمان باید باشد.


      محسن مخملباف در حال معرکه‌گیری با شال سبز در جشنواره‌ی نورنبرگ!


      جایزه‌ای که به کروبی تقدیم شدند

      نامه مخملباف به «اوبامای عزیز»

      آقای اوبامای عزیز
      خودمان و شما را به راه ماندلا دعوت می کنم که وقتی پس از سال ها شکنجه از زندان آزاد شد گفت: "نمی توانم فراموش کنم اما می توانم ببخشم."

      ما ایرانی ها نشان داده ایم آنچه را طی 56 سال به سبب کودتای آمریکایی ها بر ما گذشت نتوانسته ایم به راحتی فراموش کنیم.چرا که در این 56 سال لااقل سه نسل از ایرانی ها به جای تجربه دمکراسی و آزادی در گیر تبعات استبدادی آن کودتا در دوران شاه و عکس العمل به آن کودتا در پس از انقلاب بوده اند. اما اکنون پس از تجربه ای دردناک و در عین حال آموزنده به آن جا رسیده ایم که بتوانیم شما را ببخشیم.

      از سویی درک می کنیم که حمله به سفارت امریکا و گروگانگیری کارمندان آن از سوی جوانان انقلابی ما ملت شما را عمیقا رنجانده است و فراموش کردن آن برای شما بسیار دشوار است، به سهم خود از شما عذر می خواهیم و امیدواریم که ما را ببخشید.

      ما پیشنهاد می کنیم ایرانی ها و امریکایی ها به جای تصحیح گذشته، روابط امروزمان را به خاطره آینده تصحیح کنیم. ما به شما پیشنهاد می کنیم روز 13 آبان را به عنوان روز دوستی ملت های ایران و آمریکااعلام کنیم.چرا که اکنون دست های مردم ایران و آمریکا برای فشردن همدیگر بیش از هر زمان به سوی یکدیگر دراز شده اند و برای خلع سلاح جهان از خطر بمب اتمی و مبارزه با تروریزم و استبداد بیش از هر زمان به یاری یکدیگر نیازمندند.
      محسن مخملباف 18/10/2009»[4]


      نامه‌نگاری مخملباف به عنوان نماینده‌ی خودخوانده‌ی ایران با رئیس جمهور آمریکا - که هیچ واکنشی را بر نینگیخت - نشان می‌دهد که او هنوز هم در موردخود دچار توهم است. کسی که نتوانسته است حتی مراقب همسر خود باشد تصور می‌کند که می‌تواند با کارهای هیجان‌انگیز و پر سر و صدا دنیا را تغییر دهد.

      او دارای علائم بیماری خطرناکی است که بسیاری از مبارزان گذشته و سرخوردگان امروز را مبتلا کرده است. کسانی که بدون داشتن مبانی نظری، وارد کارزار انقلاب شدند و به برکت انقلاب به مقامی رسیدند و اکنون با دور شدن از توده‌ی مردم و محصور شدن در حلقه‌ی نخبگان، تصور می‌کنند که حق دارند از جانب ملت ایران پیشنهاد کنند و تصمیم بگیرند و سخن بگویند و از پشیمانی و شکست آرمان‌های انقلاب دم زنند.

      مبتلایان به این بیماری بیش از آنکه فکر کنند دهان خود را می‌گشایند و لاف گذشته‌ی خود را می‌زنند.

      خضوع در برابر «اوبامای عزیز»، آخر جاده‌ای است که با انقلاب مسلحانه‌ی یک کودک آغاز می‌شود که ادعای مبارزه دارد ولی به علت ضعف بنیه‌ی نظری انقلاب، قادر به هضم حوادث و فتنه‌های جدید نیست. این جاده از تعفن غرور و نخوت بویناک است و بسیاری از انقلابیون فرسوده از مسافران این جاده بوده‌اند. به نظر می‌رسد برخی دیگر از مدعیان انقلاب که خود را وارث امام روح‌الله می‌دانند و بیش از آنکه از اندیشه‌ی او بهره‌مند شده باشند، از انقلاب و امام، آبرو و مقام و مکنت کسب کرده‌اند، کم‌کم دل به این جاده می‌زنند و بدان سوی روانند

    • نظرات() 
      • تعداد صفحات :2
      • 1  
      • 2  

      آخرین پست ها


      نویسندگان



      آمار وبلاگ

      • کل بازدید :
      • بازدید امروز :
      • بازدید دیروز :
      • بازدید این ماه :
      • بازدید ماه قبل :
      • تعداد نویسندگان :
      • تعداد کل پست ها :
      • آخرین بازدید :
      • آخرین بروز رسانی :