نامه دبیر مجمع تشخیص نظام به رهبری، تکرار سناریوی جام زهر 

      هاشمی،موسوی و رضایی(مثلث ما نمی توانیم) است
.

                                          پشت‌پرده‌نامه‌بی‌شرمانه‌محسن‌رضایی‌به‌رهبرانقلاب

روزی كه نخست وزیر(موسوی) فرمانده واداده سپاه (محسن رضایی) و مرد سایه سیاسیون متمایل به سازش (اكبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی) همچون مثلثی ویرانگر، جامی از زهر را در بی خبری ملت به كام آن پیر سفركرده ریختند، كسی باور نمی كرد كه بیست سال بعد همین مثلث شوم، بار دیگر همان جام ننگین را، اینبار نه در بی خبری ملت، بلكه در فردای خروش اقیانوسهای میلیونی ملت عاشورایی به خلف صالح روح الله تعارف زنند ...

چند ماه پیش از انتخابات بود که عطریانفر از سران شناخته شده اصلاح طلبان اعلام کرد که هاشمی رفسجانی هدایت جریان اصلاحات در کشور را برعهده گرفته است. هر چند ماجرای هاشمی را می توان از پیش از آن شروع کرد، اما بگذارید این داستان طولانی را از نامه توهین آمیز او به رهبر معظم انقلاب پیگیری کنیم.
نامه ای بی عرض سلام و ادب، که از آتش هایی در خیابان خبر می داد! و رهبر عزیز را با گستاخی به امر مطلوب خود می خواند.
همسر او "عفت مرعشی" هم در روز رای گیری در مقابل دوربین های خبرنگاران اعلام کرد که اگر موسوی انتخاب نشد، تقلب شده است و مردم به خیابان ها بریزند!

(فیلم مستند اظهارات عفت مرعشی: www.youtoup.com )


کارشکنی های هاشمی در روند پیگیری شکایات و رفع مشکلات، واضح تر از آن بود که مردم از آن بی خبر بمانند، حضور مداوم فرزندان او در مرکز اغتشاشات نیز با سکوت رضایت آمیز هاشمی همراه شد و کار را به جایی رساند که خوشبین ترین افراد هم نتوانند نقش جدی هاشمی را در این میانه نادیده بگیرند.
بعد از مراحل مختلفی که هر روز یک توطئه و آشوب علیه نظام، به اجرا در آمد و سخنرانی های گاه و بیگاه هاشمی بر آتش ها افزود، سرانجام در عاشورای 88، کار به خطرناکترین جا رسید و آشوب طلبان، علیه مقدس ترین اعتقادات مردم حمله‌ور شدند، واکنش سریع و خودجوش مردم در این روز به قدری سنگین بود که نشان می داد ماجراجویان بعد از انتخابات به انتهای خط رسیده اند.
بلافاصله بعد از این ماجرا بود که علی مطهری با آن مشخصاتی که همه سیاسیون از آن آگاه هستند، طرحی را با عنوان آشتی 7 ماده ای ارائه کرد که غیر از اینکه در حد و اندازه های علی مطهری نبود، مشخصا احمدی‌نژاد را هدف گرفته بود و با تکرار خواسته های هاشمی، بیش از آنکه موسوی و خاتمی و کروبی و سرکردگان آشوب ها را محاکمه بکشد، به احمدی نژاد حمله کرده بود!!

این طرح که به سرعت در سایت های حامی هاشمی رفسنجانی منتشر شد، مشخصا سعی می کرد تا اذهان عمومی را از فجایع خشونت طلبان در روز عاشورا منحرف کند. اما جالب تر آنجایی بود كه تنها چند روز بعد موسوی در بیانیه 17 خود، مشابه همان راه حل ها را ارائه کرد تا سران پنهان و آشکار فتنه را از دنیای اموات بازگرداند!













در پی این اتفاق بود که محسن رضایی که از نزدیکان خاص هاشمی محسوب می شود، در اتفاقی نادر و تنها در عرض چند ساعت نامه ای درباره بیانیه موسوی به “محضر مبارك رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی” نوشت و ادعا کرد از آنجایی که “آقای میرحسین موسوی از انكار دولت آقای احمدی‌نژاد عقب نشینی کرده است” شما با آن همراهی کنید!

در مورد این نامه نکاتی چند را باید متذكر شد؛

1) انتشار سریع نامه محسن رضایی در حالی صورت می گیرد که اگر رضایی، از محتویات دقیق بیانیه موسوی، پیشاپیش اطلاع نداشت، برای تحلیل چنین شرایطی و مشورت با مشاوران، زمان زیادی صرف می شد و واکنش به چنین نامه ای که با حرکت غیر منتظره موسوی، همراه بوده، طبعا زمان بیشتری را هم می برد!
حال چگونه ممکن است کسی که از نوشتن یک پیام تسلیت ساده عاجز است، به چنین سرعتی موضوع بدین مهمی را تحلیل کند و با مشاوران مشورت کند و درباره آن، نامه ای به این مهمی هم بنویسد؟!

2) محسن رضایی در جایگاهی نیست که بتواند برای رهبر عزیز انقلاب، تعیین تکلیف کند، پس چگونه حاضر می شود که چنین نامه عجیبی را به رهبر انقلاب بنویسد؟
حتی اگر محسن رضایی قصد کمک به کشور را هم داشت، می توانست این موضوع را به صورت خصوصی و محرمانه با رهبر انقلاب در میان بگذارد؛ این در حالی است که انتشار عمومی این نامه، انتظارات متفاوتی در جامعه ایجاد می کند و عده ای را منتظر جواب مستقیم رهبری به آن می کند و خود این در مضیقه قرار دادن رهبری، نکته مهمی است.

3) نامه محسن رضایی این نتیجه را به همراه دارد که موسوی و بقیه سران فتنه را که بعد از راهپیمایی میلیونی مردم، در آستانه حذف سیاسی و حقوقی بودند، هم طراز رهبری قرار می دهد! و این انتظار را به وجود می آورد که رهبری به آن ها پاسخگو باشد و عملا این اقدام، نه تنها موسوی را از مرگ سیاسی نجات می دهد، بلکه جایگاهی بالا به او می بخشد و مشخص است که رضایی از این نتیجه آگاه است و عامدانه دست به چنین کاری زده است.

4) اشاره رضایی به “نگرانی‌ها و ابهامات ماه‌های اخیر در سرمایه گذاریهای اقتصادی و سایر فعالیتهای كشور” که تکرار همان حرف های بیانیه موسوی است، این موقعیت را فراهم می کند تا موسوی از یک “محارب” دین و نظام به یک “منتقد” دولت تبدیل شود و چه کسی است که نداند این کار، خنثی کردن انتظارات شدید مردم برای محاکمه سران فتنه است؟!

5) بر خلاف آنکه رضایی ادعا کرده است که موسوی از انکار دولت احمدی نژاد دست برداشته است و به واسطه آن از رهبری خواسته شده است تا موسوی را مورد گذشت قرار دهد، دقت در بیانیه موسوی، خلاف این موضوع را نشان می دهد.
دروغ شاخ دار محسن رضایی در حالی خطاب به رهبر فرزانه انقلاب نوشته شده كه موسوی در بیانیه هتاكانه اخیر خود پس از آنكه كشته شدگان منافق روز عاشورا را شهید خطاب كرد با تایید چند باره كودتای خیابانی ناكام معترضان منافق انتخابات اخیر نوشت :
"مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند."
چناچه یکی از حامیان موسوی نیز در مطلبی با عنوان “نرمش بدون سازش میرحسین: پایان جنبش سبز در برابر کنار رفتن دولت احمدی نژاد!” اشاره کرده است:
"میرحسین موسوی تلویحا ایده “عدم کفایت سیاسی دولت احمدی نژاد” را به عنوان اولین و مهمترین گزینه پیشنهادی خود برای حل بحران فعلی پیشنهاد می کند."
آن جایی که می نویسد : “اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت‌های غیرمعمول در مقابل کاستی‌ها و ضعف‌هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است،به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.” معنی این “مسئولیت پذیری و پاسخگویی در برابر مشکلات ایجاد شده” در مقابل مجلس و قوه قضاییه،بعید است مصداقی جز “تصویب عدم کفایت سیاسی در مجلس شورای اسلامی” باشد.

با توجه به این موارد به نظر می رسد که محسن رضایی هدفی بالاتر در ذهن داشته و همان طور که از لابه لای نامه او به خوبی مشخص است، قصد اتمام کاری را دارد که هاشمی با نامه خشمگینانه خود، پیش از انتخابات آغاز کرد و در تمام 7 ماهه اخیر به نتیجه نرسید.
مثلث هاشمی و موسوی و رضایی که در زمان جنگ، در اقدامی پرابهام، امام راحل را به “نوشیدن جام زهر” وادار کردند، این بار و در پروژه ای پیچیده تر قصد دارند تا رهبری را به نوشیدن این جام و تمکین به خواسته های غیرقانونی و نامشروع خود وادار کنند و موسوی را که حتی حاضر به پذیرش مسئولیت بیانیه های خود و عواقب قانون شکنی هایش نشده است به از باتلاق مردمی ای كه در آن گرفتار آمده نججات داده و رئیس جمهور منتخب مردم که اتفاقا “نظرش به نظر رهبری نزدیک تر است” را کنار بزنند.

البته این بار، این مثلث که نقش فرماندهی هاشمی در آن، روشن است، برگ های برنده کمتری در اختیار دارد و حمایت های آشکار و پنهان آن ها از خشونت گرایان و آشوب طلبان، نفرت خاصی را در مردم از آن ها ایجاد کرده است و این خشم مقدس را نمی توانند در کوتاه مدت و حتی میان مدت از بین ببرند، از این رو به نظر می رسد که تنها راهکار آن ها برای پیشبرد جریانشان، حملات شدید به رهبری است که در ماه های اخیر و تجمعات اخیرشان هم به طور مکرر تمرین کرده اند.
پادزهری بر جام زهر
در این میان، برای از بین بردن آخرین برگ برنده این جماعت بی بصیرت و گرفتار در فتنه سازمان یافته سازمان سیا، باید حمایت خود از رهبری را محکم تر و قوی تر از همیشه نمود و برای ناکامی پروژه جام زهردهندگان به امام، از یاد نبریم که آنچه امام (ره) را وادار به این کار کرد، تضعیف جبهه های مردمی بود که امکان مقاومت را ازآن بزرگوار گرفت.
حالا که مالک اشتر، به چشم فتنه رسیده است؛ نباید گذاشت که او را بازگردانند. اینبار بیداری ملت جام زهر را به كام جام دهندگان خواهد ریخت ...
بدون شک انتشار چنین نامه‌هایی جز برای تحت فشار قرار دادن رهبری و امت مسلمان برای سازش با خط نفاق و فتنه‌گران و تن دادن به سهم‌خواهی قدرت‌طلبان انتشار نمی‌یابد. اما هیهات که فرزندان معنوی حضرت روح‌الله(ره) بگذارند تا آنان که جام زهر را به حضرتش نوشاندند، بار دیگر با خلف صالحش چنین کنند. آن سبو شکست و این پیمانه ریخت.
الا و لایحمل هذاالعلم الا اهل البصر و الصبر